-
یک دوستی دارم که پنج ساله باهاش چت می کنم می گه اهل شاهروده.من هم باور کردم .تو اینترنت خوب اولش باید باور کنی.ضمن اینکه ما بختیاری ها آدمهای بجوشیم و زود باور می کنیم.به هر صورت بعضی وقتها فکر میکنی خیلی جالبه که با افراد اطراف خودت چندان ارتباط نداری ولی با یکی اون سره دنیا با نوشتن چند کلمه ارتباط بر قرار میکنی.بعضی وقتها سر به سرش می گذارم .خدا وکیلی شاهرودی ها را نمی شناسم ولی می دونم ایرانی هستند
این دوست من هم که محمد اسمشه تو این پنج ساله همش فنگلیس نوشته .حالا نمی دونم که اون هم چقدر انگلیس را می شناسه که فنگلیس می نویسه.ولی ما بختیاری ها خوب انگیسی ها را می شناسیم.میشه گفت اولش نمی شناختیم بعدها شناختیم.البته اون موقع اینترنت نبود که اینگلیسی ها از طریق اون با ما چت کنند .برا همین از نفت استفاده کردند.ما که اولش شکلکهایشان را باور کردیم.مثل همین شکلک های چت کردن بود.




با آغوش باز استقبال کردیم.نون تیری(مثل نان لواش)دوغ ماست بهشون sendکردیم.به مناسبت اولین چاه نفت موزیک و رقص براشونdownloadکردیم گذاشتیم تو siteمسجدسلیمان nomber1 bibi yan camp cresent rail way nomber2و........برای یافتن نفت searchکنند.این چت کردن پنجاه سال طول کشید یعنی از نظر زمانی ده برابر چت من و محمد.آخرش هم ما هم که وارد نبودیم antivirusنصب کنیم ویروس بیکاری مهاجرت و........ پخش کردند و تمام fileها ی مهم را نابود کردند.آیا من بختیاری هنوز میتونم بااطمینان چت کنم.لینک :: نوشته بهرنگ :: چهاردهم اسفند 1384 ساعت 12:29 :: ::
-
باران
وقتِ زایشِِ ذهن
صفحه کاغذ منتظر
مدادِ نوک شکسته
تراشِِ گمشده
اتاقِِِ زیرورو گشته.
صدایِ چرخش در
ظهور مادر
قهوه گرم
تراش در دست
لبخندِ معنی دار.
بوسهءگرم
فشارِمداد
تولدِ خلاقیت
بر صفحه کاغذ.لینک :: نوشته بهرنگ :: ششم اسفند 1384 ساعت 22:20 :: ::
