-
یک لیوان شراب،یک موزیک آرام ،یک احساس خاص،یک روز بهاری،یک لخظه فرار از دنیای واقعی،سنگینی بدنم را دیگه حس نمی کنم.یک پرواز سبک.به ستاره ها نزدیک می شم.از اون بالا زمین زیباست.می درخشه.انسان ها را نمی بینم.شاید برا همینه که قشنگ به نظر می رسه.رو پشت بوم ماه دراز می کشم و زمین و راه شیری را نگاه می کنم.مثل زمان بجگی ها که تو اهواز شبای تابستون رو پشت بوم ماه و ستاره ها نگاه می کردم.اینقدر غرق کهکهشان می شدم که مثل اینکه رو ی زمین نیستم.خس می کنم همون نسیم را رو صورتم حس می کنم.بعضی وقتا عجیب هوس می کنم از روی پل سفید کارون را نگاه کنم.نمی دونم .آتشا هنوز هستن.بوی شرجی.بی خیال شم برم بخوابم شاید خواب اهواز ببینم.
لینک :: نوشته بهرنگ :: بیست و پنجم فروردین 1385 ساعت 22:38 :: ::
-
آقای احمدی نژاد:انرژی هسته ای حق مسلم مردم ایران است
مردم ایران:دیگه چی حق ماست؟لینک :: نوشته بهرنگ :: بیست و چهارم فروردین 1385 ساعت 21:25 :: ::
-
بعد از یک غیبت طولانی بازم سری به وب لاگ زدم که حداقل گرد گیریش کنم.نبودم که سال نو را تبریک بگم که حالا تبریک میگم.امسال اینجا هنوز از بهار خبری نیست.عمو نوروز را زورکی آوردمیش اینجا.ولی خوب هفت سین و هفت شین گذاشتیم.و عید گرفتیم.تو این مدت در اروپا سیل اومد.استان لرستان زلزله اومد.پرونده ی اتمی ایران به سازمان ملل رفت.اگه به این حوادث نگاه کنیم باید بگویم سالی که نکوست از بهارش پیداست.ولی امیدوارم حمله ای و جنگی اتفاق نیافتد.چون هشت سال جنگ یادم نمی ره،اونم تو اهواز.اینجا همه راحتن.ولی قلب ما ایرانیها همیشه باید بلرزد.تیمور اسکندر چنگیز صدام و حالا امریکا.هر چی فکر می کنم این ملت چه گناهی مرتکب شده است عقلم به جایی نمیرسه.در هر صورت زندگی ادامه داره .اینجا درختان جوانه زده اند.پرندگان در انتظار بیرون زدن جوجه هایشان ار تخم هستند.چند تا بلبل هر روز صبح با چهچه خود نوید عشق را می دهند.و وقتی به آنها گوش می دهم با خود می گویم باز زندگی زیباست و زیباتر می بود اگه دیگر شلیک گلوله ای نبود.پای سفره ی هفت سین آرزوی من این بود.دیگر شلیک گلوله ای نباشد.شاید یک رویاست.خوب رویا زیباست.
لینک :: نوشته بهرنگ :: بیست و دوم فروردین 1385 ساعت 21:12 :: ::
