- بوسه بدون انتظار
-
نگاهی به زنگوله ی آویزان شده به چارچوب در آشپز خانه کرد و نگاهی به من. رویش را بطرف زنگوله بر گرداند و آن را با دستش گرفت و محکم نگه داشت. سرش را دوباره به سویم چرخاند بچشمانم خیره شد و صورتش را به صورتم چسباند و مرا بوسید.احساس پرواز بهم دست داد.یاد ندارم لبی این گونه صمیمانه و معصومانه مرا بوسیده باشد که در پشت آن انتظاری نهفته نبوده است.چون مغزش هنوز با کلمات انتظار و در خواست آشنایی نداشت.از ذوق این بوسه ی کودکانه که به گستردگی هستی و پاکی پاک بود مانده بودم چه واکنشی نشان بدم .فقط می دانم در حالیکه می رقصیدم می گفتم جینا منو بوسید،جینا منو بوسید.این اولین بوسیدن نوه ام بود که افتخارش را به من داد.درجعبه ی قلبم را بازکردم و آن را به بقیه چیزهایی که توش بود اضافه نمودم.
لینک :: نوشته بهرنگ :: چهارم بهمن 1385 ساعت 20:28 :: ::

