تبليغاتX
بازفت
زنان و مادران ما

یکنواخت میبارد و تصمیم نداره توقف کنه. باران را میگویم.صدایش را از بر خورد قطره هایش بر شیشه ی پنجره میشنوم.همسرم از سر درد خوابیده است.سر درد مدام او و بارش یکنواحت باران و آهنگهای سیاوش قمیشی مرا در آستانه روز زن به دیار ایران می برد.به دیاری که مادران در حال لالایی گفتن ظرف شستن جارو کردن به خواندن ترانه های غمگین مشغولند.برای غم از دست دادن عزیزانشان چه در زندانها چه در جنگها.مادران ما و زنان ما تا کی باید به این سرود خواندن ها و ضربه بر سر زدن ها ادامه بدهند.یادم می آید همسرم چقدر محکم تو سرش می زد وفتی خبر مرگ برادر هایش را شنید.و الان میلیونها زن ایرانی به سر درد های ناشی از این ضربه ها دچار هستند.وفتی به این زنان هلندی نگاه می کنم از خود می پرسم این زنان برای خدا چه کردند که مادران و زنان ما نکردند.اگه التماس و التجاست که اونا بیشتر کردند.اگه راز و نیازه که اونا بیشتر کردند.اگه بخود پوشیدنه که اونا پوشیده ترند.و هزاران اگرهای دیگه.نمی دانم. فقط می دانم این بار زبانم نمی چرخد که روز زن را تبریک بگویم.چون زنان ومادران ما هنوز ازاد نشدند.نه از سلطه پدران نه از سلطه شوهران نه از سلطه خود را باور نداشتن.

 لینک :: نوشته  بهرنگ :: پانزدهم اسفند 1385 ساعت 23:14   ::   ::


صفحه اصلی | آرشیو | تماس با من
طرح: BSurprised