تبليغاتX
بازفت
عید نامه

اخرین روزهای زمستان را لبخند زنان پشت سر میگذاریم و به استقبال بهار میرویم.بهاری که با کرشمه می آید.بهاری که سوار بر نسیم بهاری با سبدی از شقایق و سنبل می آید.و هر سال می گوییم سال نو بهتر از سال کهنه برایت باشد.هر سال آروزی سالی خوش و پر از محبت و دوستی ارزو می کنیم.
من محبت را گم کردم در دستان کودکی که شب عید در میدان انقلاب گل می فروشد.
من خوشی را گم کردم در دستان مادری که در شب عید قابلمه ی پر از استخوان را که قصابی به او صدقه داده است بار می گذارد.
من تبریک را گم کردم در شبی که شکنجه گر برای خرید گوسفند ی چاق و جله تری برای شب عید شلاقش را شدید تر فرود می اورد.
من هفت سین را گم کردم . من بر سر سفره ی هفت سین سینه مادران پر ز غم،سینه پسران پر ز درد،سینه پدران پر ز سوز،سینه ی دختران پر ز آه،سینه ی خونین زنان سنگسار شده،............... می بینم.
من در تنگ آب به جای ماهی قرمز ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی را گذاشتم.
من امسال آیینه بر سر سفره هفت سین نگذاشتم تا صورت خجالت زده خودم را نبینم.
و من کارت تبریکی نفرستادم چون معلمی که به من یاد داد که بنو یسم در زندان است.
و............................. شاید روزی بهاران خجسته .....................................باشد.

 لینک :: نوشته  بهرنگ :: بیست و هشتم اسفند 1385 ساعت 23:14   ::   ::


صفحه اصلی | آرشیو | تماس با من
طرح: BSurprised